
با مدیر برند گوهر صدف دریا درباره داستان شکلگیری کسبوکار، مسیر موفقیت و چالشهای پیشرو در صنعت صنایع دستی گفتوگو کردیم تا تجربهای واقعی و کاربردی برای علاقهمندان ارائه شود.
لطفا خودتان را برای بازدیدکنندگان مجموعه گوهر صدف دریا معرفی کنید.
من آسیه انصاری هستم، متولد ۱۳۳۷ و فعالیت هنری خود را از هفتسالگی آغاز کردم. اولین تجربه حرفهای من قلاببافی بود. باگذشت زمان و به دلیل علاقه بسیارم به هنر، هرسال یک رشته هنری جدید را یاد گرفتم و اکنون ۲۷ رشته هنری را آموزش داده و تولید می کنم.
از چه زمانی مجموعه گوهر صدف دریا راهاندازی کردید؟
شرکت ما در سال ۱۳۷۹ با آموزشگاه «دستها و نقشها» تأسیس شد. در ابتدا کار تولید را با حدود ۲۰۰ بافنده متشکل از بانوان خود سرپرست قالی و گلیم شروع کردیم و تولید را به مرور در رشته های دیگر ادامه دادیم.
امیدواریم باتجربه و اطلاعاتی که داریم، بتوانیم برای جوانان الگویی باشیم و در تمامی مراحل سخت و مشکلات اجتماعی، فرهنگی و هنری، آنها را راهنمایی کنیم تا بتوانند مسیر خود را با تلاش و پشتکار ادامه دهند. همچنین امیدواریم مردم هنردوست، با خرید آثار ،آنها را حمایت کنند تا انگیزهای برای جوانان باشد که حتماً یک حرفه یاد بگیرند. شعار من این است: «در زندگیتان حتما یک حرفه بلد باشید؛ همین یک حرفه میتواند شما را از مشکلات نجات دهد»
چه انگیزهای باعث شد وارد حوزه صنایعدستی شوید و این کسبوکار را راهاندازی کنید؟
من از کودکی عاشق هنر بودم. پدر و مادرم همیشه میگفتند دختر حتما باید هنر بلد باشد و همین باعث شد مادرم مرا به کلاس خیاطی بفرستد. من دیپلم خیاطی را در سال سوم راهنمایی گرفتم و اولین دختری بودم که در شهرمان همپای پسرها درس میخواندم. در سال ۱۳۵۳ دیپلم خیاطی را گرفتم هم در زمینه ضخیم دوزی و هم نازکدوزی.
بااینحال، علاقهام به قلاببافی و قالیبافی باعث شد هنرهای دیگر را ادامه دهم و هرسال سعی میکردم یک هنر جدید یاد بگیرم. تا امروز ۲۷ رشته هنری را آموختهام و در هر زمینهای توانستم زندگی خودم و فرزندانم را اداره و به جامعه کمک کنم، همانطور که در کار آموزشوپرورش و تدریس هم فعالیت داشتم.
نام گوهر صدف دریا را چکونه انتخاب کردید؟
اسم «گوهر» یادگاری از مادرم است. مادرم علاقه بیپایانی به هنر داشت و من میخواستم این علاقه و هنر در ما زنده بماند، بنابراین نام او را برای مجموعه انتخاب کردم. از طرفی هنر مانند صدفی است که بسته است و باید باز شود تا همه ببینند چه نیروی خلاقانهای در انسان وجود دارد و خداوند چه استعدادهایی در او قرار داده است. دریا نیز آغاز دارد اما پایان ندارد؛ همانطور که هنر ما پیوسته ادامه مییابد. ما هر چه بیشتر بتوانیم هنر را به فرزندان و جوانان آموزش دهیم و به رشد آنها کمک کنیم، موفقتر خواهیم بود. ایران تمدنی چند هزارساله دارد و هنر در وجود و خون ما جریان دارد؛ بنابراین حیف است که هنر فراموش شود یا از یاد برود. این هدف استراتژی اصلی است.
چگونه کیفیت محصولات گوهر صدف دریا را تضمین میکنید؟
سابقه فعالیت شرکت از سال 1379 و تداوم کار تا به امروز در جامعه و بازاری که کالای بی کیفیت به سرعت از بین رفته و محو می شود گویای کیفیت محصولات ما و اصالت کالای تولید شده توسط هنرمندان مجموعه می باشد.
فعالیتهای فعلی گوهر صدف شامل چه محصولاتی میشود؟
یکی از محصولات ما تابلو فرش است. به دلیل تورم و مشکلات اقتصادی، تصمیم گرفتیم بهجای تولید انبوه، تولید سفارشی داشته باشیم. تابلو فرشها بهصورت سفارشی بافته میشوند و نیروی بافنده ما هم در تهران و هم در شهرستانهای اطراف حضور دارد.
ما همچنین گلیمبافی سفارشی با استفاده از ابریشم را انجام میدهیم و تولیدات دیگری با متریالهای مختلف در خط تولید گلیم داریم. جاجیمهای باکیفیت نیز بهصورت سفارشی تولید میشوند.
خوشبختانه چند سالی است که وارد حوزه فیروزه کوبی شدهایم و در کنار آن، قلمزنی نیز انجام میدهیم. در فیروزه کوبی تمرکز زیادی گذاشتیم تا تولیدات بیشتری داشته باشیم، زیرا این هنر زمان کمتری میطلبد و افرادی که میخواهند با این هنر امرارمعاش کنند، میتوانند از آن بهرهمند شوند.
اکنون حدود ۱۰۰ نفر در این حوزهها مشغول به کاراند که همه زنان و مردان زحمتکشی هستند که برای تأمین زندگی خود تلاش میکنند.
چگونه برند گوهر صدف را در بازار رقابتی صنایعدستی متمایز میکنید؟
کیفیت و اصالت کالا، قیمت پایین به دلیل تولید مستقیم و بسته بندی منحصر به فرد نقاط تمایز برند گوهر صدف دریا در بازار است.
اعضای تیم خود را چگونه انتخاب و مدیریت میکنید؟
وقتی کسی به مجموعه ما مراجعه میکند، اولین چیزی که برای من اهمیت دارد عشق و انگیزه اوست. من خودم هر کاری را با عشق انجام میدهم و باور دارم همین عشق و طلب خیر برای دیگران باعث میشود اعضای تیم هم انگیزه بگیرند.
همیشه به بچهها میگویم: خلقت خدا را ببینید؛ خدایی که از روح خود در ما دمیده و از رگ گردن به ما نزدیکتر است. ما هم میتوانیم بیافرینیم، اما باید با عشق و انگیزه کار کنیم، نه با افسردگی، نگرانی یا بیحوصلگی. حتی در پختن یک غذا، اگر عشق باشد طعم آن متفاوت خواهد بود. بچهها همیشه به من میگویند که شور و هیجان خودم باعث میشود آنها بیشتر به کار رغبت پیدا کنند و با تلاش بیشتری ادامه دهند.
چه توصیهای به کسانی دارید که میخواهند کسبوکار خود را در حوزه صنایعدستی یا مشابه آن شروع کنند؟
اولازهمه باید انگیزه داشته باشند و با عشق شروع کنند. نکته دوم این است که ریسکپذیر باشند و هرگز از شکست نترسند. شکست، درواقع یک پله برای موفقیت است. همانطور که وقتی راه میرویم ممکن است زمین بخوریم، اما دوباره بلند میشویم؛ در کار هم باید همینطور باشد. نباید مثل آب راکد در یکجا بمانیم؛ باید زلال و روان باشیم، رود باشیم، دریا باشیم. وقتی دریا باشیم، جریان ادامه پیدا میکند.
نترسید، مشاوره بگیرید، حتی با دوستان و رقبا صحبت کنید و از تجربههایشان درس بگیرید. هیچچیز بهاندازه آموزش در زندگی اثرگذار نیست. همچنین نباید خودخواه باشیم. در کار «من میتوانم» کافی نیست؛ باید بگوییم «ما میتوانیم». «من» همیشه تنها است، اما «ما» همیشه موفق است. یاد بگیریم که باهم کارکنیم، چون این همکاریهاست که ما را به موفقیت واقعی میرساند.
تجارب خودتان از چالشهای یک کسبوکار چطور بوده؟
من سه بار بهشدت در زندگی زمین خوردم؛ خیلی سخت. به خاطر سادگی و اعتماد بیجا، بخشی از داراییام را از دست دادم. وقتی زمین خوردم، تمام کسانی که مانند «مگس دور شیرینی» اطرافم بودند، کنار رفتند و تنها کسانی که برایم ماندند، خانواده و فرزندانم بودند.
البته تلاش شبانهروزی خودم را هم نادیده نمیگیرم. بهجای پنج یا شش ساعت کار، روزی پانزده ساعت کار میکردم؛ فقط استراحتی کوتاه داشتم و دوباره با تمام توان کار را ادامه میدادم. هیچوقت هم نترسیدم، چون توکلم به خدا بود. باور دارم اگر باخدا همسو شویم و قدم برداریم، حتما موفق خواهیم شد. بله، مسیر پر از بالا و پایین است. باید زمین بخوریم و دوباره بلند شویم، باید حرف و تهمت بشنویم و صبر کنیم؛ اما تجربههای زندگی برای هرکسی درسهای بزرگی دارد. برای من، بزرگترین درسها این بود: درست راه برویم، حلال کسب کنیم و به خدا اعتماد کنیم. بارها برایم ثابتشده که وقتی از خدا کمک بخواهیم، در سختترین شرایط به دادمان میرسد. هر سه باری که زمین خوردم، خدا به شکلی مرا بلند کرد که هیچکس دیگری نمیتوانست.
در چه کشورهایی نمایشگاه برگزار کردید؟
من تاکنون در حدود 9 نمایشگاه خارج از ایران برگزار کردهام و از هرکدام درسهای بزرگی گرفتم. اولین نمایشگاه من در سال ۲۰۰۵ در امارات برگزار شد. آن زمان با دستخالی و در شرایطی بسیار سخت شرکت کردم. پس از آن در ترکیه، روسیه، کویت، عراق، بلغارستان، ارمنستان، گرجستان و تاجیکستان هم در نمایشگاه های بین المللی حضور داشتم.
چه میزان برای آموزش و تدریس هنر وقت میگذارید؟
از همان ابتدا آموزش و توانمندسازی نیروها برایم اهمیت ویژهای داشت و هنوز هم در مجموعه ما آموزش ادامه دارد. ما در حوزههای مختلف مثل قالیبافی، گلیمبافی، سفال، جاجیم، فیروزهکوبی و بافتنی آموزش ارائه میدهیم و هنرجویان را به آموزشگاههای صنایعدستی یا فنیوحرفهای میفرستیم تا مدرک رسمی دریافت کنند. حتی تلاش کردهایم هنرمندان را بیمه کنیم؛ خوشبختانه بسیاری از بافندگان قدیمی ما اکنون بازنشسته شدهاند و حقوق دریافت میکنند.
توصیه شما به هنرجوهایی که میخواهند وارد رشته هنری بشوند چیست؟
اولین نکتهای که همیشه به هنرجوها میگویم این است که ریسکپذیر باشند، اما بلندپروازی نکنند. بلندپروازی بیجا میتواند باعث شود اگر در مسیر، شکست یا ضرری پیش آمد، نتوانند آن را جبران کنند.
آیا تجربه یا داستان الهامبخشی از همکاری با نیروها یا مشتریان دارید که دوست دارید با ما به اشتراک بگذارید؟
بله زندگی کاری من پر از تجربههای تلخ و شیرین بوده است. برای ضربههایی که در کار خوردم، گاهی تمام زندگیام را از دست دادم و به نقطهای رسیدم که ناامید شده بودم و دیگر توان ادامه دادن نداشتم. حدود سال ۱۳۸۳ در یک جلسه کارآفرینی شرکت کردم. استادی در آن جلسه سخنرانی داشت که مسیر را جلوی پایم گذاشت و همان نقطه عطف زندگیام شد. یک سال بعد توانستم بهعنوان کارآفرین نمونه انتخاب شوم. همین انگیزه باعث شد دوباره برخیزم و از نو شروع کنم.
بار دوم که شکست سختی خوردم و بیماری گرفتم، بازهم در یک جلسه کارآفرینی شرکت کردم. آنجا خانمی را دیدم که باوجود نداشتن دست، بافندگی میکرد. دیدن او برای من مثل یک تلنگر بود؛ همانجا سجده شکر کردم و با خودم عهد بستم که نباید تسلیم شوم. وقتی از جلسه برگشتم، شروع کردم به تماس گرفتن با دوستان و خانواده و گفتم میخواهم دوباره کار را آغاز کنم. هیچکس باورش نمیشدند و همه حتی فرزندانم مخالف بودند. خوشبختانه کمکم عدهای آمدند و کار را شروع کردیم. اول فقط آموزشهای رایگان به بچهها میدادیم و بعدها آنها هم راه خودشان را پیدا کردند. من سه بار افسردگی شدید را تجربه کردم، اما هیچوقت جلسات آموزشی را ترک نکردم. باور دارم که شکست پایان راه نیست؛ بلکه فرصتی برای برخاستن دوباره است.
اگر حرف یا توصیهای جامانده بفرمایید.
پیش از هر چیز توصیه میکنم همیشه با توکل به خدا قدم بردارید و در همه امور با او همسو باشید؛ او یکقدم از ما جلوتر است. برای همه خیر بخواهید، یقین داشته باشید خداوند همان خیر را هزاران برابر به شما بازمیگرداند. تلاش کنید، از شکست نترسید و آن را پلی برای رسیدن به موفقیت بدانید. هیچوقت زود ناامید نشوید و هر کاری را با لبخند، امید و عشق پیش ببرید.
امیدوارم همه موفق باشند و هر ایرانی دستکم یک هنر ایرانی را بیاموزد تا این میراث ارزشمند زنده بماند.


